Iranian insight – about lady of dream

A Conversation with Mohammad Parvizi

Wandering through Watching and Being Watched

A Manifesto for Years of Oblivion

So Close, This Far

About Video Performance “Come Closer, Closer… Closer than this?”

Close to a New Experience

come closer closer… closer than this?

Interdisciplinary Relations

Always a Gap

come closer closer… closer than this?

2014/11/28

Related Work :

19

Come closer, Closer… Closer than this?

Whether asleep or awake, we are continually talking to ourselves. We even talk to ourselves incessantly while speaking face to face with others. Sometimes, before our voice begins ringing among the multitude of words and unfinished sentences floating deliriously in our heads, we are able to hear – right before we speak, and before anyone else hears us. Amidst the chaos of these sounds we don’t just remember one another’s voices, but actually speak for each other. The mystery of this internal dialogue is that it gives sound to the voices inside us. I can speak for you, and I hear you inside me. Alas, when these voices start ringing in our heads, my tone loses you in itself, and your tone hides me within. I become the narrator of my own voice as soon as I open my mouth to speak. The tone of voice engulfs my words and what I could hear in my head, no longer reaches my ears or yours, as you hear me speak. So what use is it to speak of this abyss? A quality of sound that is lost in language and hidden in words!
The value of these sounds is not in uttering them, but in hearing them. Before we can say anything about them we need to listen. These sounds are the shares of others for finding a voice within us. They need to be heard from the inside. They must be heard exactly at the point when we decide to suppress others. It is right here that voices are repressed. These voices are important. It is the beginning of the end of sounds when we no longer hear others inside us, or recognize them in our speech. Yet listening is not always easy. It is the bearing of a twofold pain, as when voices get close, they bring with them many large and small things. They have to settle inside us to penetrate our external voice. But passing this labyrinth and getting closer and closer to them has the risk of moving beyond the borders of hearing. At this stage voices are experienced, just like those who suffer from the affliction of constantly hearing others inside their heads, whether they choose to or not.

Mohammad Parvizi
Fall 2012

نزدیک‌تر بیا، نزدیک‌تر... نزدیک‌تر از این؟ ما مدام با خود حرف می‌زنیم، چه آن زمان که بیداریم و چه وقت‌هایی که خوابیم. یک‌ریز همچنان با خود حرف می‌زنیم، حتی وقتی که رو ‌در‌ رو با دیگری در حال گفتگوئیم. آنجا قبل از این که صدا طنین بیابد در میان انبوه حرف‌ها و در فاصله‌ی میان جملات ناتمامی که هذیان‌وار می‌پیچند در ما، قادریم گاهی بشنویم. درست قبل از آن که چیزی گفته باشیم و یا کسی چیزی از ما شنیده باشد. در آشوب توأمان این کارزار صداها، ما صدای هم را تنها بیاد نمی‌آوریم بلکه بجای هم حرف می‌زنیم. اعجاب این گفتگوی درونی همین است که صداها در ما به صدا در می‌آیند. منم که می‌توانم بجای تو حرف بزنم و این تویی که اکنون در من به صدا در می‌آیی. افسوس وقتی این صداها طنین می‌یابند و یا وقتی به آوا در می‌آیند، لحن من تو را در خویش گم می کند و لحن تو مرا در خود پنهان. من راوی صدای خودم می‌شوم وقتی زبان می‌گشایم تا چیزی بگویم. رنگ صدا کلمات را در بر می‌گیرند و آنچه من می‌شنیدم نه بگوشم می‌رسد اکنون که می‌گویم، و نه به تو که از زبان من می‌شنوی. پس گفتن از این ورطه چه اهمیتی دارد؟ جنسی از صدا که در زبان گم می‌شود و در کلمات پنهان! اهمیت این صداها در گفتن آنها نیست، بلکه در شنیدن آنها است. بیش از آن که درباره‌اش چیز‌ی بگوئیم باید بشنویم. این صداها سهم دیگران است برای به صدا در آمدن در ما. آنها را می‌بایست از درون شنید نه از بیرون. از جایی که تصمیم می‌گیرم دیگری را پس برانیم، درست از همین جا باید شنید. دقیقاً همان جاست که صداها سرکوب می‌شوند. این صداها مهم‌اند. اگر نتوانیم در خود دیگران را بشنویم و یا دیگری را در کلام خویش نشناسیم، آغاز ویرانی صداهاست در ما. با این همه، شنیدن کار ساده‌ای نیست، تحمل دردی مضاعف است، چون صداها وقتی نزدیک می‌شوند چیزهای ریز و درشتی را با خود باز می‌گردانند. آنها باید در ما جا بگیرند تا در جنس صدای بیرونی ما نفوذ کنند. اما گذشتن از این دهلیز و نزدیک و نزدیک‌تر‌شدن به آنها خطر گذشتن از مرز شنیدن است. صداها دراین مرحله تجربه می‌شوند، درست مثل آدم‌هایی که مدام می‌شنوند دیگران را در خود چه بخواهند و چه نخواهند... محمد پرویزی پائیز 91
Top